سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
روضه رضوان
روضه رضوان
درباره نویسنده
روضه رضوان
رضوان[39]
کوچه بنی هاشم - پلاک سوم جمادی الثانی
آیدی نویسنده
تماس با نویسنده

موضوعات مطالب
بقیع[4] . روضه رضوان[3] . مدینه[3] . عید غدیر[2] . فاطمیه[2] . کوچه بنی هاشم[2] . خطابه غدیر[2] . اشک[2] . اعتکاف . اگه میخوای بدونی سیلی بامن چه کرده . التماس دعا . الهی تنهایم مگذار . ام البنین . امام حسن . امام خمینی . امام زمان . اهانت به قرآن . بازو . بستر بیماری . پهلو . پیام رهبر . پیام مهم ولی‌امر مسلمین جهان درپی اهانت نفرت‌انگیز به قرآن شریف . تصادف . جامعه کبیره . جماران . جمعه . ندبه . انتظار . ظهور . امام زمان عج . آفتاب . منتظر . . حاجت . حرفای من با خدا . حس غریب . حضرت زهرا . حضرت زهراس . خدا . خداحافظی . خطبه غدیر . در سوخته . دل . دلتنگی . دوستم . رهبر . روضه حضرت زهرا . روضه حضرت زهرا س . ریسمان . زندگی . زیارت . سال تحویل . سال نو . سرزمین آرزوها . سیلی . سینه . شب قدر . شرح خطابه غدیر . عرفات . عطر . علی . عمره دانشجویی . لحظه تحویل سال . لگد . ماه رجب . ماه رجب ، لیلة الرغائب ، اعتکاف ، فاطمیه ، غدیر . ماه شعبان . محسن . مداحی فاطمیه . فاطمیه ، شعر فاطمی ، حضرت زهرا . شهادت حضرت فاطمه . امام علی . س . فرودگاه مهر آباد . قصه . قفل . کلیپ . کلیپ شهادت حضرت زهراس . کلید . غیبت . فاطمه . 14خرداد . آتش . أین الرجبیون . احرام . ارتحال امام . مسجد . معذرت . ملائک . ملک داعی . منا . موج وبلاگی چهارده خرداد هشتاد و نه . میخ . نامه ای به رهبر . نماز جماعت . نیمه شعبان . وهابیت . یازهرا .
دوستان من
نجوای شبانه
سجاده ای پر از یاس
طلبه های ونوسی
منم سرگشته حیرانت ای دوست
.: شهر عشق :.
* نحل *
ملیحانه
نامه هایی از خلیج همیشه فارس (پیام مهاجر)
منطقه آزاد
دم مسیحایی
میخ در
نوشته های یک ناظم
در فراق وطنم
دیوانه دل (دلارام)
لا لقاء بلا فراق
نوشته های یک مهندس شیعه
راه حق
لیلة القدر ( کنیز یوسف زهرا )
طنز جبهه
شمیم گل نرگس
سرزمین نور (نورا)
مُخ تَش
دخترانه
درنگ (یاکریم)
گل دختر
یک جرعه عطش
خط مقدم (تسنیم)
حاج آقا شهاب مرادی
نشریه الکترونیک چارقد
یاد داشتهای خبر نگار (نجف زاده)
الهی و ربی من لی غیرک
عمو پورنگ
سایت محبان مهدی (عج)
عطش عشق
وبلاگ قالب
قالب سازمذهبی


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
روضه رضوان


لوگوی دوستان







آمار بازدید

کل بازدیدها : 15440

بازدیدهای امروز : 6

بازدیدهای دیروز : 36

 RSS 

   

   1   2   3   4      >


بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث اول




آتش عشقِ حسینى

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله :

اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.

ترجمه :

پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود:




براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود.

جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 556








نویسنده » رضوان » ساعت 7:26 عصر روز یکشنبه 6 آذر 90


بسم الله الرحمن الرحیم


السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی







... آشنای غریب ...




آشناست آشنای آشنا.

آنقدر آشنا که وقتی بیاید گروهی می گویند، ما سیمای او را دیده بودیم.

آنقدر آشناست که همواره شاهد بر اعمال ماست،

با مشاهده طاعاتمان خدا را حمد می گوید و از ملاحظه گناهانمان برایمان آمرزش می طلبد.

آنقدر آشناست که بر دردهای جسم و روح ما طبیبی مهربان و بر روزگار تنهایی ما رفیقی مونس است

و آنقدر آشناست که شمیم آشناییش مشام همه کس را آکنده است ....



اما غریب است .

آنقدر غریب که وقتی دیر می کند، گروهی می گویند شاید هنوز از مادر زاده نشده باشد.

آنقدر غریب است که ما بر خوان احسانش نشسته ایم ولی نامی از آن میزبان کریم نمی بریم.

آنقدر غریب است که ما قحطی زدگان از آن آب شیرین و گوارا سراغی نمی گیریم

و ما گم گشتگان، از آن علم مصبوب و کشتی نجات، نشانی نمی جوییم،

آنقدر غریب است که دعا برای آن پدر دلسوز را از یاد برده ایم و عافیتش را تصدق نمی دهیم

و آنقدر غریب است که بوی غربتش در شامه جهان پیچیده است، اما کمتر کسی آن را حس می کند....



نویسنده » رضوان » ساعت 1:47 صبح روز جمعه 7 مرداد 90

حلول ماه شعبان ، ماه یگانه منجی منتظر بر منتظران قدومش مبارک


هزار سپیدار در بوستان قلب ما، ترا صدا می زنند؛





و هزار پرنده در آسمان اشتیاق ما به کاشانه تو کوچ می کنند؛





لحظه ای به تبار تو چشم می دوزم؛





از آدم تا خاتم، چشم به راه تو بوده اند،





از اولین امام تا یازدهمین رهبر، به ظهور تو وعده داده اند.





رسالت ناتمام همه انبیاء در انتظار توست تا آنها را به اتمام رسانی.





برچکاد البرز، نام تو رقم خورده است و برپیشانی کعبه نشان تو.





ای از تبار پاکان،





نه ما چشم به راهیم که افق چشم به راه توست.





ای خورشید بی غروب،





از پس ابرها، انتظار را به پایان رسان .....       




چه زیبا نبی مکرم حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله و سلم توصیف کردن حضرتش را در خطابه غدیر و در روز عید غدیر



80- أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى‏الدِّینِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.

أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها. أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.


آگاه باشید همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان ! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.

هشدار ! اوست انتقام گیرنده ی از ستمکاران. هشدار ! اوست فتح کننده ی دژها و منهدم کننده ی آن ها !

هشدار ! اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و رهنمای آنان.




81-أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِاللَّهِ. أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ اللَّهِ.

هشدار ! اوست خون خواه تمامی اولیای خدا. هان ! همانا او یاور دین خداست.




82- أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ. أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذى فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذى جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.

أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُاللَّهِ وَ مُخْتارُهُ. أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.


هان ! او از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.

هشدار ! او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.

هان ! او نیکو و برگزیده ی خداست. هشدار ! اوست میراث دار دانش ها و احاطه دار بر ادراک ها.




83- َأَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ. أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیهِ.

هان ! او از پروردگارش خبر دهد و نشانه های او را برپا کند و استحکام بخشد .

هشدار ! اوست بالیده و استوار. آگاه باشید ! هم اوست که اختیار امور جهانیان به او سپرده شده است.




84- أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ.

هان ! پیشینیان از قرن ها ظهور او را پیشگویی کرده اند.




85- أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِندَهُ.

هشدار ! اوست حجت پایدار و پس از او حجتی نخواهد بود.

(این تعبیر به عنوان حجت، امامت و مسئولیت است و نظری به رجعت دیگر امامان ندارد. زیرا آنان حجت های پیشین اند که دوباره رجعت خواهند کرد.)

راستی و درستی و روشنایی جز با او نیست.




86- أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ. أَلاوَإِنَّهُ وَلِىُ‏اللَّهِ فى أَرْضِهِ،

وَحَکَمُهُ فى خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فى سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ.


هان ! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده او یاری نخواهد گشت.

هشدار ! او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانت دار امور آشکار و نهان است.



ترجمه خطابه به انگلیسی


80. “Know that the last Imam, Mahdi, the Upright, is from us,
He shall dominate over the entire religions.
Lo! As he shall take revenge from the oppressors, therefore,
he is the victorious destroyer of the castles!
Lo! He is the conqueror of all the-lack-of-religion, and their Guide!

81. Lo! He takes revenge for blood shed from the men of God!
Lo! He will assist the religion of God!

82. Know that, upon great measure, he shall seize [the Divine Knowledge] from the deep sea!
Know that! He shall reward every well-informed, by measure of his knowledge, and does so with the uninformed, by the measure of his ignorance!
Lo! He is great, and has been chosen by God!
Lo! He is the heir of all Knowledge, and he seizes upon all comprehension.

83. Know that he breaks the news from His God, and elevates the Divine Verses [in proud]!
Know that he is upright and pride.
Lo! It is he that the entire authorities have been given to.

84. Lo! All ‘bygones’ had foretold of his "Revelation".

85. Lo! It is he who shall remain as an irrefutable Proof, for there will be, after him, not any proof. Faith and honesty, and light and glint are with him only.

86. Know that no one could defeat him, and those who are facing him, won’t be assisted.
Know that! He is the representative of God on Earth, so is he the Judge among His creatures, and he is the Honest Trustee of His over the hidden and manifest.”

ترجمه خطابه به آلمانی

80. Wisset, dass der letzte Imam, „Mahdi, Imam e Qaa`em“, von uns ist.
Und hört: Er wird über alle Religionen dominieren,
an den Tyrannen Vergeltung üben
und ihre Hochburgen erobern und einreißen!
Und hört: Über alle „Moschrekin“ (?) wird er obsiegen und sie führen!
81. Wisset, dass er das zu Unrecht vergossene Blut aller wahren Gottesfreunde  vergelten wird,
und wahrlich, er ist es, der die Religion Gottes stützt und unterstützt!
82. Wisset: In hohem Maße schöpft er aus dem weiten Meer des Wissens und der Weisheit,
und gibt dem Wissenden im Maße dessen Wissens und dem Unwissenden im Maße dessen  Unwissendheit.
Wisset! Er ist  vortrefflich und von Gott auserkoren,
der Erbe von Weisheit und Wissen, das alles (menschliche) Begreifen und Erkennen weit übertrifft.
83. Hört: Er gibt Kunde von seinem Herrn, hält Seine Zeichen aufrecht und stützt und festigt sie. Er ist in ständiger weiterer Vervollkommnung und unbezwingbar
und wisset: Er ist dazu bestimmt, die Belange der Menschheit zu regeln.
84. Hört: Vor Jahrhunderten bereits haben die uns Vorausgegangenen sein Kommen angekündigt.
85. Hört her! Er ist letzter und bleibender „Hodschdschat“ , dem kein weiterer folgen wird.
Wahrheit, Rechtschaffenheit, Klarheit und Licht sind nur mit ihm.
86. Niemand kann ihn besiegen, und wer ihn bekämpfen will, wird macht- und hilflos unterliegen.
Er ist der von Gott eingesetzte Wali (Bestimmende, Betreuer...) auf Erden, der von Ihm beauftragte Rechtsprechende unter den Menschen und Sein Treuhänder bezüglich aller offenkundigen und verborgenen Belange.


ترجمه خطابه به اسپانیایی

80. Sabed que Mahdí es el último Imam, que el oculto desciende de Nosotros.                                  

     ¡Escuchad!

     Él gobernará sobre todas las religiones.

Él es quien tomará venganza de los opresores.

Él es el conquistador de las fortalezas y quien las destruirá.

Él es quien triunfará sobre los idolatras y los guiará al camino de la Verdad.
  
81.Él es el vengador de la sangre derramada de los hombres de Dios.

Él es la ayuda y el auxiliador de la religión de Dios.
  
82.Sabed que él se imbuye de un profundo mar (de conocimiento).

Él es quien identificará a los excelentes por sus excelencias y a los ignorantes por su ignorancia.

Él es el piadoso y el elegido de Dios.

Él es el heredero de todas las ciencias y el que las domina.  

83. Él es el anunciador de su Creador y ejecutará los signos con firmeza.

Él es el íntegro, el maduro y el firme.

Sabed que es aquel a quien se le han encomendado todos los asuntos de las criaturas.
  
84.Sabed que desde siglos remotos los antepasados han profetizado su aparición.
  
85. Él es la Prueba irrefutable de Dios en la tierra (Huyyat) y la que permanecerá para liderar y tras él, no vendrá líder alguno. No existe verdad alguna ni luz alguna si no la que lleva consigo.  

86.Sabed que nadie le vencerá y quien se enfrente a él, no será auxiliado.

Él es el representante de Dios en la Tierra, el juez de Dios entre la gente y el guardián  de lo manifiesto y lo oculto.
 
ترجمه خطابه به فرانسوی
 
   
Sachez que le sceau des imams est de notre postérité, surnommé Mahdi, le résurrecteur et le vainqueur de toutes les religions.Il tirera vengeance à tous les injustes, conquerra tous les forteresses et les effondrera. Il vaincra et guidera tous les tribus polythéistes .Certainement, il sera vindicatif en faveur des amis de Dieu et viendra en aide à son culte. Sachez que d’une mer profonde il aura une grande part .Il sera autant gracieux à l’égard des savants qu’ils sont pourvus de sagesse et se comportera de la même façon envers les ignorants à la mesure de leur disgrâce .Il est l’élu de Dieu, le dépositaire de la guidance et l’héritier de la science divine qui appréhende toutes les conceptions .Il annonce la parole de son Seigneur le Vainqueur et le Somptueux et réhabilite Ses emblèmes. C’est lui auquel le règne du monde est octroyé, et celui dont certains prédécesseurs avaient annoncé l’avènement au fils des temps.Il est l’ultime maître et preuve divine (ici la preuve ne correspond qu’à la charge d’imamat de ce dernier,mais les autres imams seront en tant que Preuves de Dieu le Jour du Jugement Dernier). Toute vérité et lumière n’existent qu’en lui et nul vainqueur ou successeur ne lui surviennent ; certes il est la Preuve et le maître suprême de Dieu sur Sa Terre et son ordre est à être obéir à toute les créatures et les sciences occultes et apparentes lui seront confiées.
 
 




نویسنده » رضوان » ساعت 10:36 صبح روز یکشنبه 12 تیر 90

به نام خدا


به نام خدایی که ناظر به تک‌تک کارهامونه 


به نام خدایی که ناظر به تک‌تک کارامون در همه‌ی ماه‌هاست نه فقط ماه رجب


یادمه روزایی که به انتظار ماه رجب میشستیم تا بیاد و ما اول رجب رو روزه بگیریم و لیلة الرغائب رو حواسمون باشه که از دست ندیم و اعمالش رو انجام بدیم هیج جا تقریبا از لیلة الرغائب و شب آرزوها و اول رجب حرفی نمیشد


جدیدا عبادت هم گروهی شده و میشه گفت بیشتر دیگه اون بعد عبادی مطرح نیست بیشتر استفاده ابزاری میشه


از بچگی دیده بودم که مامانم و عمه هام هنوز ماه رمضون نشده همش روزه هستن ، برام سوال شده بود که چرا انقدر روزه میگیرن ، گاهی میگفتن بچه که بودیم ، زمان شاه بود ، زیاد بهمون نمیگفتن به سن تکلیف رسیدید ، ما هم هر وقت گرسنه میشدیم روزه هامون رو میخوردیم یا اصلا روزه نمیگرفتیم ، الان داریم روزه قضاهامون رو میگیرم


یه مدت که گذشت و خودم به سن تکلیف رسیدم بهم یاد دادن با مفاتیح انس ویژه ای داشته باشم


طوری شده بود که از همون روزای اول سن تکلیف میدونستم کدوم دعا کجای مفاتیح قرار داره و روزهای ویژه سال که ثواب روزه‌اش زیاد بود رو حفظ بودم و منتظر بودم اعیاد مذهبی برسن و روزه بگیرم


یه چند سالی گذشت و سیزده چهارده ساله بودم که دیگه یه رسم شد برام که منم از اول رجب هر روز روزه بگیرم


تو مدرسه انگشت نما بودم بین بچه ها که فلانی دائم روزه هست ،تقریبا میشه گفت شده بودم تقویم قمری مدرسه


تا اینکه یه بار شب شهادت حضرت زهرا عروسی دعوت شدیم 


کارت عروسی که اومد در خونمون به مامانم گفتم عروسی تو فاطمیه دوم هستا


گفت فکر نمیکنم


گفتم چرا برو ببین تقویم رو


وقتی نگاه کردیم ، دیدیم عروسی شب شام غریبان حضرت زهرا هست


متحیر بودیم که ینی چی اخه


اون روزا از فاطمیه اسم نمیبردن و کمتر کسی به فکر عزاداری حضرت زهرا سلام الله علیها بود


یه چندسال بعد بود که فرزاد حسنی یه برنامه تو تی وی داشت به اسم برنامه کوله پشتی ، اونجا شنیدم هی از شب آرزوها میگه


پیش خودم گفتم قصه این شب آرزوها چیه آخه ، بعد فهمیدم همین لیلة الرغائب خودمون رو میگه، گفتم خب چرا انقدر این شب رو تبلیغ میکنن ؟


این تبلیغ ها اثر جالبی نداشت جز اینکه حرمت مساجد و حرمها رو شکوندن :|


همون سال بود که یکی از دخترای محل بهم گفت چرا اعتکاف نیومده بودی ؟ گفتم هان ؟ چی ؟ کجا ؟


گفت بابا تو که سرت تو کتاب و قرآن ِ نمیدونی ؟ اعتکاف دیگه ، سه روز ماه رجب و ایام البیض رو میگن


گفتم اهان ، خب ینی مراسم اعتکاف داره ؟ اعتکاف و معتکف که ینی یه ادمی که تنها گوشه مسجد بشینه و خودش و خدا خلوت کنه


گفت نه بابا ، من رفتم مسجد فلانی یه طرف پرده دخترا بودن یه طرف پسرا بودن


کلی شلوغ شده بود


ثبت نامش هم اول رجب بود


اونجا برامون سخنرانی میکردن و مداح های بزرگی چون اقایان .... اومده بودن


من گفتم خب اخرش شما چی کار کردید ؟


گفت هیچی دیگه ما هم عبادت میکردیم روضه گوش میدادیم و ضجه میزدیم


برام خنده دار بود این حرفش


مگه ادم میخواد با خدای خودش حرف بزنه و طلب مغفرت کنه باید یکی دیگه براش روضه بخونه تا گریه اش بگیره ؟


مگه معتکف این نیست که دور از دنیای مادی باشه ؟ مگه نباید معتکف دور از نامحرم باشه ؟


خب اینا چرا تو یه مسجد بودن ؟ چرا از پشت پرده خبر داشتن که اونطرف چی میگذره ؟


تا اینکه دو سه سال بعدش بود که از بس تعداد معتکفین زیاد شده بود مسجد محله ما هم قرار بود مراسم اعتکاف برگزار کنه


آقایون هیئت امنای مسجد زحمت کشیده بودن و به ابوی گفته بودن بگید دخترتون اعتکاف بیان و مسئول مراسم اعتکاف باشن و بخش پاسخگویی به سوالات شرعی و سخنرانی هم به عهده خودشون باشه


مونده بودم چی بگم


منو چه به اعتکاف ؟


منو چه به این کارا ؟


دیدم بد نیست برای محک خودم ، یا حتی اینکه صدوسی چهل تا دختر جوون بیان و من که مبلغ خطابه غدیر بودم از این فرصت استفاده کنم و از خطابه و شیعه بودن و عقاید تشیع برای اینا بگم


خوشبختانه اعتکاف ما فقط خانمها بودن


اعتکاف خوبی بود ولی از اینکه برنامه های عبادی استفاده ابزاری بشه ازش خوشم نمیاد ، بیشتر میشه گفت تنفر دارم از این کارا


 


این روزها میبینی دخترا لبشون خشک شده از روزه ای که گرفتن ولی نگاه میکنی به لاک ناخنش یا آرایش صورتش ، بهش میگم روزه ای ؟ میگه آره . میگم خب لاک نشون میده واسه چند روز هست واسه امروز نیست ، میگه خب فقط روزه ام ، نماز نمیخونم که . مگه حدیث نداریم که : اگه نمازتون پذیرفته نشه هیچ کدوم از اعمالتون پذیرفته نمیشه ؟ 


با این حرف دختر زبونم بسته میشه و بیشتر حرف نمیزنم و میرم تو فکر


لیلة الرغائب میری حرم میبینی آدمای مختلف اومدن و هی از خانمهایی که ظاهرشون نشون میده بیشتر سرشون تو مفاتیح هست میپرسن خانم ببخشید امشب نمازش چی هست ؟ چطوری هست ؟


 


کلام آخر :


مخالف این کارا نیستم ولی استفاده ابزاری از اعمال عبادی کار خوشایندی نیست که این روزها بیشتر به چشم میخوره .


اعتکاف هم اعتکاف های قدیم ، یه نفر و یه گوشه مسجد و یه نون خشک و یه آب


لیلة الرغائب هم لیلة الرغائب های قدیم ، تمام سال ، تمام شبها ، تمام نیمه شبها ، تمام لحظه ها میتونه لیلة الرغائب باشه


ماه رجب هم ماه رجب های قدیم


 




 


از اونجایی که کار اصلیم پاسخگویی به مسائل شرعی و احکام هست ترجیح میدم یه حکم از احکام شرعی رو اینجا بگم :


قابل توجه خانمهای محترم :


کاشت ناخن غسل و وضو نداره .


خانمی که ناخن میکاری وضو و غسل شما صحیح نمیباشد و باطل هست . و حکم غسل و وضو جبیره بهشون نمیخوره .


 


شاید به مزاج بعضی خوشایند نیاد این حکمی که ترجیح دادم اینجا بگم. واسه این گفتم که تو اعتکاف و مسجد زیاد دیدم خانمهایی که ناخن کاشته بودن و وارد مسجد شده بودن :(


 


شماهایی که اعتکاف و لیلة الرغائب و ماه رجبتون قدیمی هست التماس دعا


 


 



نویسنده » رضوان » ساعت 4:31 عصر روز چهارشنبه 18 خرداد 90

میون همه دلها ، امون از دل زینب


میون همه دلها ، امون از دل زینب


غم کوچه و سیلی ، غم صورت نیلی


غم یاس خزونی ، غم قد کمونی


غم غربت حاکی ، غم چادر خاکی


شده قاتل زینب ، امون از دل زینب


میون همه دلها ، امون از دل زینب


غم فرق شکسته ، غم حیدر خسته


غم تشت پر از خون ، غم صورت گلگون


شده قاتل زینب ، امون از دل زینب


غم دست بریده ، غم فرق دریده


غم شبه پیمبر ، غم غربت اکبر


غم محسن دیگر ، غم غربت اصغر


غم نیزه سواری ، غم ضربه و قاری


غم ناقه سواری ، غم طعنه و دشنام


غم سنگ لب بام ، غم و محنت و ناله


غم و محنت و ناله ، غم مرگ سه ساله


شده قاتل زینب ، امون از دل زینب


میون همه دلها ، امون از دل زینب


 



نویسنده » رضوان » ساعت 2:0 صبح روز جمعه 13 خرداد 90





چند ندبه تا جمعه آمدنت فاصله است؟








با لحن کدام آفتاب؛

                        با صدای کدام پروانه؛

                                                   با آواز کدام سنگ؛

                                                                          با ترانه کدام باران؛

ویرانی همواره مان را فریاد بزنیم؟

                                                                                                 ای دور از دسترسِ نزدیک!

                                                                                                                               
  ای سخاوت هر روزه زمین!



که نماز مهربانی ات را ستاره ها، هزار مرتبه اقتدا کردند.




و هر روز، تشنه تر از پیش، سر به کوهوار شانه هایِ آسمانی ات گذاشتند.

چقدر این روزهای بی تو، کش آمده اند! چقدر طولانی شده، صدای نیامدنت!

چقدر غلیظ است هوای دلتنگی ات!

ای مهربانی بی حدّ!


که روشنی بی وقفه هزار اقیانوس زیر آرامش قدمهایت شناور است و داغ هزار آتشفشان ریشه داده است در چشمهای بی نصیب مان.

تا چند چله نشینی این زمستانهای بی اندازه؟!

تا چند دوندگی این سنگلاخهای یکنواخت؟!

تا چند شمارش این ستارگان ارجمند؟!

تا چندچشم به راهی این کوچه های تودرتوی تاریک؟!

حلقه کدام در را بکوبیم؟

در گوش کدام جاده، زخمهایمان را بخوانیم؟

تاریکی در خیابانها سرازیر شده؛ مرگ در پستوها نعره می زند

و چقدر از زلال پونه و نارنج، هوا رقیق است!

و چقدر، مرگ در لابه لای دیوارها زانو می زند!

و چقدر گرسنگی، در پستوی خانه های حقیر فراوان است!

... فانوسی می خواهد این شبهای در خیال آمدنت

تا دیدار تازه پنجره ها را، بر پیشانی روشن دریا بیاویزد

و چُرت تمام خوابهای شیطانی را پاره کند

... بارانی تازه می خواهد این شوره زارهای همیشه تا خمیازه های کشدار علفها را رشته رشته پنبه کند

و صبحی بنفش را در شریان آسمانها بریزد

نسیمی رونده می خواهد این بی شمار اندوهانِ چشمها

تا آواز پرند هزار پرستو را در شکاف دیوارها بریزد.



تا کدام مرتبه از روشنی رودها، چشمهامان را ورق بزنیم

که هیچ پرنده ای پرواز را مشق نمی کند

و هیچ درختی، پای زمزمه آبها شکوفه نمی دهد

... زخمی گشوده می خواهد این دقیقه های لایتناهی بیمار

تا جرعه جرعه، شرجی نیامدنت را خالی کند بر سرِ دلتنگی این روزها

ای
سجاده نیایشت، رشته رشته در ادامه باران

و ای
آرامش آسمانی ات در نهایت شوریدگی درخت

با همان سکوت دیگر گونه ات

                    با همان سخاوت همواره ات

                                            با همان قدمهای افراشته ات

                                                                  با همان نگاه صاعقه وارت

                                                                                            با همان لبخند حُسن یوسفت

                                                                                                                    با همان ایستادن روشنانه ات


بایست!




در مقابل دلتنگی قدیمی این خاک

روبروی همواره این مسمومیت بی حدّ



خالی کن!


مهربانی ات را در سفال تنگدستی این تاریک مخوف


خالی کن!

بهار تازه پیراهنت را در کنج خزانی این دقایق اندوه


خالی کن!



باران بی وقفه آمدنت را در بیابانیِ این فصلهای گرسنه

بتکان!

نگاه روشنت را در ذرات خستگی زمان

بتکان!

دامان ستاره پرورت را در ظلمت این دقیقه های تنگدست

بتکان!

پلکهای آفتابی ات را در سبوهای یخ زده و گرسنه

هوای بی تو

تیغی نشسته در شریان رودهای تشنه جهان است؛

سنگی انباشته بر چشمهای آسمانی است؛

گردبادی جهنده در روشنی باغچه هاست.


هوای بی تو،

هوای خالی اندوه است؛

هوای خالی مرگ است؛

هوای سوزنده از طعم بی عدالتی است.



ای مبهمِ روشن!

تا چند زمستان چشمهایمان را روشن نگه داریم؟!

تا چند انگشتانه دلتنگی مان را کنار بگذاریم؟!

تا چند از نردبان دوری ات، بالا برویم؟!

تا چند پرنده، چشمهایمان را بگیریم زیر آفتاب؟!

تا چند ...؟!

ای تمام چشمه های جهان را فراگیر!

در کدام دامنه باران خیز، خیمه افراشته ای؟

سفره ات را پای کدام دریا پهن کرده ای؟

پیراهنت را بر کدام درخت مقدس آویخته ای؟

کدام ستاره از سقف خانه ات آویزان است؟

کدام دریا در سبویت ته نشین شده است؟

ای گواه محکم آمدنی نزدیک!

تا از نی یخبندان پی در پی برخیزیم

چند آفتاب را نذر آمدنت کنیم؟

و چند نواحی مقدس را تشنه تشنه سر بکشیم؟






ای آفتاب مرتفع مهربانی!

سر بر دیوار شوربختی کدام کوچه بگذاریم؟

با این همه زمستانی که در کوله بارمان است؛

و با این همه پائیزی که در راه است؛

و با این همه جاده هایی که به بن بست تکیه داده اند.



تا جمعه آمدنت

چند ندبه فاصله است؟ ...



نویسنده » رضوان » ساعت 1:3 عصر روز جمعه 6 خرداد 90


پنجشنبه ها




بهترین دلیل اتهام جمعه ها

گفته اند می رسی کدام جمعه ، ها ؟







گفته اند می رسی و من هنوز هم

چهارشنبه ها به انضمام جمعه ها



هفت روز هفته را مرور می کنم

تا فرج کنی در ازدحام جمعه ها



انتظار انتظار اشک اشک اشک

ندبه ندبه ندبه و تمام جمعه ها



می روند و تو هنوز بر نگشته ای

بوی مرگ می دهد مشام جمعه ها



در محل ما ظهور خیر می کنند

پنج شنبه ها به احترام جمعه ها



نه تو نیستی و باز فال گیرها

رخنه کرده اند در مرام جمعه ها



و نگاه تو هنوز خاک می خورد

در تفنگ خالی امام جمعه ها







محمد مرادی


_________________



نویسنده » رضوان » ساعت 1:19 عصر روز پنج شنبه 5 خرداد 90

نیـــامـــدی !!!





دل به داغ بی کسی دچار شد ، نیـــامـــدی




چشم ماه و آفتاب تار شد ، نیـــامـــدی






سنگهای سرزمین من در انتظار تو




زیر سمّ اسب ها ، غبار شد نیـــامـــدی






چون عصای موریانه خورده دستهای من




زیر بار درد ، تار و مار شد ، نیـــامـــدی






ای بلندتر ز کاوش و دورتر ز کاشکی




روزهای رفته بی شمار شد ، نیـــامـــدی






عمر انتظار ما حکایت حضور تو




قصه ی بلند روزگار شد ، نیـــامـــدی










عبدالجبار کاکایی


نویسنده » رضوان » ساعت 1:18 عصر روز پنج شنبه 5 خرداد 90

محسن پر ... دردسر - بین گذر - چند نفر - یک مادر 

شده هر قافیه ام یک غزل درد آور

ای که از کوچه شهر پدرت می گذری !!! 

امنیت نیست ! ازین کوچه سریعتر بگذر ؟!

دیشب از داغ شما فال گرفتم - آمد : 

" دوش می آمد و رخساره .... " نگویم بهتر !

چه شده قافیه ها باز به جوش آمده اند ؟ 

پشت در - فضه خبر - مادر و در - محسن پر ...



نویسنده » رضوان » ساعت 12:33 عصر روز پنج شنبه 15 اردیبهشت 90

باز اسرار نهان در جوشش است ... باز این داغ دلم در سوزش است

باز اندوه درون سر باز کرد ... باز اسرار مگو ابراز کرد

روح پیغمبر زتن پرواز کرد ... رخت بربست و سفر آغاز کرد


اُستُن حنانه نالیدن گرفت ... منبر و محراب لرزیدن گرفت

اُستُن توبه به پیچ و تاب بود... ماتم محبوبِ شیخ و شاب بود

شهر پُر خاکسترِ اندوه شد ... بارِغم بردوش دل ها کوه شد


شب در این ماتم گریبان می درید ... اشک بر رخسار گیتی می دوید

بال و پر های ملائک خسته بود ... وحی بر روی زمین در بسته بود

بغض می ترکید در نای بلال ... شد گلوگیر آن غم و رنج و ملال

مغربِ خورشیدِ عالم تاب بود ... ماه از هجران او بی تاب بود


فصل مرگ آن همه عزّت رسید ... موسم تنهایی عترت رسید

چشم ها ناباورانه می گریست ... شهر بر این اهل خانه می گریست

موسی یثرب به سوی طور رفت ... رفت و از امت فروغ نور رفت


جغد شوم جاهلیت بازگشت ... عصر ظلمت بار نو آغاز گشت

مِهر خُفت و نور رفت و شب رسید ... فتنه شد بیدار و خفّاشک پرید

شب پرستان باز در گردش شدند ... کینه توزان باز در جنبش شدند


شب چه تاریک و بسی دیجور بود ... مرتضی مشغول غسل نور بود

پیکر پاک نبی را شست او ... اشک ریزان زیر لب می گفت او :

" یارسول الله وداعت مشکل است ... پای صبرم از فراغت در گل است
ای زبان حق چرا لب بسته ای ؟ ... ای تو رکن من چرا بشکسته ای ؟
بی تو من بی یارو یاور گشته ام ... روبرو با امتی سرگشته ام
یا رسول الله برایم کن دعا ... سر بلند آیم برون زین ابتلا "


تا تن آن پاک را تطهیر کرد ... فتنه ی کل شهر را تسخیر کرد !

باز شیطان وعده اش تصدیق کرد ... بت پرستی را زنو تشویق کرد

سامری گوساله را پروار کرد ... تا که روزی ، دو شدش بس کار کرد

سجده ، اول خود بر او بسیار کرد ... نصب او را بر سر بازار کرد

باز توحید ایده ای بیگانه شد ... باز مسجد مرکز بتخانه شد

قصه این فتنه گر خواهی بگو ... تا بگویم شرح این راز مگو

 



بت تراشی در سقیفه بت فروخت ... با ولع شیطان بر این بت چشم دوخت

سالها ابلیس خواب خوش ندید ... انتظار یک چنین روزی کشید

شد سقیفه بهترین کاشانه اش ... شرک آلوده ترین بتخانه اش


باز غوغای قبائل در گرفت ... جاهلیت را عرب از سر گرفت

آن وصیت ها و عهد مصطفی ... بر امامت بر ولایت بر وفا

بر خلافت بر وصایت بر ولا ... بر اخوت بر صداقت بر صفا

آن سفارش ها همه از یاد رفت ... آن برادر خواندگی بر باد رفت


عقده های بسته نا گه باز شد ... حقد ها و کینه ها ابراز شد

زیر سقفی شوم و تاریک و سیاه ... دور از کانون مِهر و نور ماه

در میان جار و جنجالی عجیب ... اندر آن دعوای تزویر و فریب

شیخ خزرج شد لگدکوب ستم ... اوس هم بی سعد پاشیده ز هم


حقه بازی ، رأی مزدوران خرید ... جامه ی ایمان ایشان را درید

دست شیطان دست شومی را فشرد ... سرنوشت امتی بر او سپرد

روی مه را پرده ی ظلمت گرفت ... زاغ از بهر زغن بیعت گرفت

لات و عزّی شان اگر نابود شد ... لاتی آوردند و او معبود شد!


عصر وحشت دوره ی بیداد شد ... تیز ، نیش غول استبداد شد

حاملان کودتا ، غداره ها ... ریخته در شهر باقداره ها

بهر اخذ رأی مردم آمدند ... همچو مار  و گرگ و کژدم آمدند


مومن بی باک کارش زار بود ... دشنه حرف اول غدار بود

مردها نامرد و بی بازو شدند ... پست ها از ترس در پستو شدند

این یکی خوابید و آن یک گشته کور ... این یکی با زیور و آن یک به زور

هر که سرکش بود او هم رام شد ... شهر کم کم ساکت و آرام شد

شهر بود و بار سنگین سکوت ...  شهر بود و عار ننگین سکوت !!



ناگهان آتش فشان آغاز شد ... منفجر شد زلزله انداز شد

شهر می لرزید از هر غرشش ... حیله ها می سوخت از هر سوزشش

آذرخش و رعد او سوزنده بود ... تندر فریاد او توفنده بود

شهر پر شد از طنین آن خروش ... ضجه ای پر بغض می آمد به گوش

این غریو کیست ؟ این فریاد کیست ؟ ... ناله می زد فاطمه : حق با علی است !


آه سوزانش مگو آتشفشان ... دود آهش رفته تا هفت آسمان

برق رعدش ظلمت شب را درید ... رنگ از روی سیه رویان پرید

ناله اش برنده تر از ذوالفقار ... گریه اش طوفان نوح روزگار

کیست این شورشگر بی واهمه ... همسر بی باک حیدر(ع) فاطمه (س)


بوذر و مقداد و سلمان آمدند ... باوفا یاران قرآن آمدند

خانه اش شد مأمن دلدادگان ... منزلش شد مجمع آزادگان

بیت او حصن و تحصن گاه شد ... شهر ، از این اعتراض آگاه شد


سامری در وحشت از این واکنش ... عِجل ، اندر لرزش از موج تنش

اهل نا اهل سقیفه هاج و واج ... تا چسان آرد بر این مشکل علاج

باز شورای شقاوت شور کرد ... تا چسان با فاطمه سازد نبرد

حکم بر یورش به بیت وحی داد ... داد از بیداد شورا ، داد ! داد !


سامری ، رجّاله ها را زد صدا ... تا هجوم آرند بر بیت خدا

مشعل آتش به دستش شعله ور ... با حرامی زادگان شد حمله ور

تند پیشاپیش آنان می دوید ... هر که می دیدش ، ز خوفش می رمید

نعره می زد از غضب کف بر دهان ... انکر الاصوات او صوت دران

کآمدم این کار را یکسر کنم ... خانه را با اهل آن آتش زنم !

گفتنش باشد در آنجا فاطمه ... : قال بَعضٌ إنّ فیها فاطمه !

آن غلیظِ فَظّ و بی ورحم و خشن ... با شقاوت پیشگی گفتا "و إن"

گفت : باشد ؛ من که آتش می زنم ... من نه مقهور وجود یک زنم


هیزمی از کینه آوردند زود ... آه ، این جور و جفا بس زود بود

جان هستی آن زمان اخگر گرفت ... شعله ها بر درب خانه در گرفت

کوچه پر از بوی تند دود شد ... باز ، آتش یاور نمرود شد

مشت می کوبید بر در ، از غضب ... ای بریده باد دست بولهب!





بر دری که پیک وحی آسمان ... آستان بوسش بود با قدسیان




بر در مسکین و امید اسیر ... بر در اطحام ایتام فقیر




بر دری همچون در بیت الحرام ... بر در بیت الشرف بیت الامام




بر حریم حرمت ناموس حق ... خان? مشکاة دین فانوس حق




بر در گلخان? گل آفرین ... بر در آن روض? خلد برین

بر در بیت النبوة مهد دین ... خانه ی توحید ارباب یقین




بر در عصمت کده ، دار العفاف ... کعب? دل ، قبل? اهل طواف




بر در بیت المقدس در حجاز ... نقط? آغاز معراج نماز




بر در دار السیادة دار نور ... بر در دارالولایة رشک طور




بر در خمخانه ی خمّ غدیر ... بر در میخانه ی عشق امیر




خانه ی تدبیر امر ماسِوا ... مجمع تطهیر اصحاب کسا




بر در دانشگه علم الکتاب ... بر در منزلگه فصل الخطاب




بر در آن خانه که حتی رسول(ص) ... خوانده بر درگاه او اذن دخول !




دختر پیغمبر (ص) آمد پشت در ... با تنی رنجور از داغ پدر

ناله می زد سخت از سوز جگر ... که زجان ما چه می خواهی عمر ؟!

آن زمان شد نال? زهرا (س) بلند : ... هان ببین بابا که با ما چون کنند !


هان بگو با من دگر اینجا چه شد ... بین آن دیوار و در زهرا(س) چه شد

غنچه از گل شد جدا ، دیگر مگو ... با من از مسمار روی در مگو


سینه ام شد تنگ از این گفتگو ... هرچه بادا باد حقش را بگو

ای سقیفه ؛ خاک نکبت بر سرت ! ... لعنت حق بر تو و بر رهبرت!!


وای بر حال دل بی باک من ... آوخ از زخم دل صدچاک من

من چه گویم ؟ این دل دیوانه سوخت ... خانه و شمع و گل و پروانه سوخت

ناله ای می شد بلند از بین دود ... آه ای فضه مرا دریاب زود !

فضه آمد با شتاب و سر رسید ... وای او آخر مگر آنجا چه دید؟

ماه یثرب بر زمین افتاده بود ... از  صدف درّ ثمین افتاده بود

فاطمه(س) مجروح بود و بی سپر ... بر زمین افتاده اندر پشت در

اجر پیغمبر(ص) ادا گردیده بود ... محسن زهرا(س) فدا گردیده بود!






فاطمه(س) یعنی ولایت را سپر ... فاطمه(س) یعنی که لعنت بر عمر





شیر حق زنجیر صبرش را برید ... غرشی کرد و به سوی در پرید




پنجه برد و کند روبَه را زجا ... بر زمین کوبید آن نامرد را




همچنان کوهی به روی او نشست ... تا که کوبد مشت ، بالا برد دست




وای اگر اندر خروش آید علی(ع) ... بحر صبر او به جوش آمد ، ولی




یادش آمد از وصایای رسول(ص) ... که چه بایستی کند با این جهول





مصطفی (ص) فرموده بودش صبر کن ... جز همان که امر حق باشد مکن




بعد تو بر من جفاها می کنند ... بر تو چون هارون موسی می کنند




راه اسرائیلیان را می روند ... طابقٌ بالنّعل آنها می دوند




ای تو هارونم ، ضعیفت می کنند ... زخم این قلب لطیفت می کنند




صبر کن ، ای جان من بیتاب تو ... صبر کن شمسم من و مهتاب تو




صبر کن بر جهل جاهل مسلکان ... بر نفاق و جور این بد دلقکان





یاد می آورد در آن دم وصیّ(ع) ... از فرامین و احادیث نبی (ص)




بارها فرمودش آن نیکو خصال ... کعبه ای تو یاعلی(ع) اندر مثال




خلق باید سوی تو آید نه تو ... تو به سوی خلق ای کعبه مرو !




جمله باید تا طواف تو کنند ... جان خود روشن از این پرتو کنند




خلق می باید ز هر فجّ عمیق ... رو به کویت آید ای بیت عتیق




گر به سویت آمدند بپذیرشان ... رهنمایی کن بده ره را نشان




ورنه بر تو هیچ باکی نیست نیست ... کعبه ای تو بر سر جایت بایست




لایق تعلیم تو کمتر کسی است ... بوذر و مقداد و سلمانت بس است




کم بود آئینه ی جذاب نور ... و قلیلٌ من عبادی الشکور





سامری گوساله پرور می شود ... قوم هم اندر پی او می رود




گر که یاری داشتی درگیر شو  ... ریشه اش برکن ، بکن ساقش درو




ورنه بنشین و صبوری پیشه ساز ... شمع باش و هم بسوز و هم بساز





یاد از آن عهد و پیمان آمدش ... در بَصَر خار مغیلان آمدش




آه سردی از دل گرمش کشید ... چاره ای جز طاعت  داور ندید




مرتضی(ع) میزان معصوم است و بس ... پر ز نور حق و خالی از هوس

او علی(ع) بود و علی(ع) عبدلله است ... هست اندر بند اعلی پای بست





هفت اقیانوس خشمش خشک شد  ...  وای اگر مولا نمی آمد به خود

لحظه ی طوفانی حیدر(علیه السلام) رسید  ...  امتحان سخت آخر در رسید

امتحانی سخت و دشوار و عظیم  ...  اعظم از کل بلیات قدیم

سخت تر از ختدق و بدر و احد ...     تلخ تر از امتحاناتی که بد

مرتضی(علیه السلام) و امتحان ؟ یا للعجب! ...    آزمون رب ز که ؟ میر عرب !

از که ؟ از "مَن عنده علم الکتاب" ...    از حکیم محکم ام الکتاب ؟

آری آری امتحان از او کنند     ... تا که عمق باطنش را رو کنند

باطن نورٌ علـَی نور علیّ(علیه السلام)...     باطنی که حق از او آید جلی

تا خلائق بندگی را بنگرند  ...  تا مَلـَک بر نور او سجده برند

تا که گردد خلقت او آشکار  ...  از کمال طاعت هشت و چهار

تا " أتَجعَل" را دهد اینجا جواب ... تا که گویند " أنت اعلم بالصواب " (اشاره به خلقت آدم و اعتراض فرشتگان)

تا که بر اهل سماوات و زمین ...   اسوه باشد آن امام المتقین

تا بیاموزند از او تسلیم  را  ...  درس گیرند از رضای بر قضا


لب گشود و گفت : ای عبد عنود  ...  گر وصیت های پیغمبر نبود

با تو می گفتم حریف کیستی؟!  ...  می چشاندم بر تو طعم نیستی!

در کناری با دلی زار و حزین  ...  زد درون خانه زانو بر زمین

رنگ زرد گرگ آن گر سرخ شد ...   خنده ای کرد و جهید از جای خود

زد صدا آنگه سپاه فتنه را ...   کو بریزد بر سر شیر خدا

دیگر از تیغ علی(علیه السلام) ایمن شدند   ...  گوش بر فرمان اهریمن شدند

داد فرمان که برای بردنش   ...  حلقه بندازید دور گردنش(!!)

بی مهابا بر سر او ریختند  ...   ذوالفقارش را به میخ آویختند

قفل بر آن دست گل پرور زدند  ...  بند بر بازوی پیغمبر(صلی الله علیه و اله) زدند

ریسمان بر گردنش انداختند ...   گرچه رنگ خویش را می باختند

که مبادا آخر این شبر ژیان ...     تکه تکه سازد این زنجیرشان

می هراسیدند از این بسته دست  ...  شیر در زنجیر هم پر هیبت است !

یوسف(علیه السلام) ار یک شب درون چاه بود  ... در درون چاه هم او ماه بود

در غلاف ار ماند عمری ذوالفقار  ... عاقبت اندر جمل می زد شرار

شیر اندر بیشه یا اندر قفس ...      خصلتش آخر همان شیر است و بس



عاقبت کفتار دژخیم و پلید     ... شیر را از آشیان بیرون کشید

سر برهنه پا برهنه بی عبا ...   می کشیدندش میان کوچه ها (!)

تا به سوی مسجد و منبر برند  ...  تا حقیقت را در آنجا سر بُرند

شهر ، غوغا بود و کوچه ولوله  ...  از شعف ابلیس می زد هلهله

نقشه ی شیطانی اش بی نقص بود   ... در میان معرکه در رقص بود

ظاهراً(!) حزب خدا مغلوب بود  ...  وارث عیسی(علیه السلام) دگر مصلوب بود

کف به کف می زد ابوسفیان کور ...     آنچه که می خواست بیند گشت جور

جاثلیقش از جحود اینجا ولی ...     نیش خندی تلخ می زد بر علی(علیه السلام)

انتقام فتح خیبر را یهود     ... از علی(علیه السلام) بگرفته بود اما چه زود




آن زمان دل در دل مولا(علیه السلام) نبود  ...  قلب حیدر(علیه السلام) پشت در جامانده بود

ز آن طرف در خانه آن یاس کبود ...    تا به هوش آمد همان دم لب گشود

فضه ! مولایم علی(علیه السلام) برگو کجاست؟ ...       خانه از چه خالی از نور خداست ؟

آه ای فضه کجایش برده اند ؟ ...     بی عمامه بی ردایش برده اند!

اشک از چشم کنیزش می چکید  ...     هرنگاهش سوی کوچه می دوید

فاطمه (سلام الله علیها) دریافت آن گه راز را  ...     قصه ی فرجام و هم آغاز را

آرمیدن را روا آن دم ندید  ...   گرچه خون از زخم سینه می جهید !

دست بر پهلوی  بشکسته نهاد ...  یا علی (علیه السلام) گفت و به زحمت ایستاد

دست بر دیوار و کنج در گرفت   ...    مرده بود و زندگی از سر گرفت

تا رساند بر امامش خویش را  ...   تا نشاند آتش تشویش را

گاه افتان گاه خیزان می دوید   ...   قلب پاکش بهر مولا(علیه السلام) می تپید


تا رسید و عروة الوثقی گرفت  ...  دست بر پیراهن مولا(علیه السلام) گرفت

نعره زد آن بضعه ی جان نذیر  ..  سخت می غرید دیگر ماده شیر

وا هلید ای روبهان این شیر را   ...  بگسلید این رشته ی زنجیر را

وارهانید ابن عمم را ز بند   ...   ورنه می یابید از آهم گزند

ای یهودی زادگانِ بی حیا  ...   بند بر دارید از دست خدا

این ید الله  ، آن ید مبسوطه است  ...   غلّت ایدیکم ! که از او بسته دست ؟

این که این سان با طنابش بسته اید ...   حبل بر دست جنابش بسته اید

هست او حبل الهی متین     ... هست او آخر امیر المومنین(علیه السلام)


کشمکش آغاز شد بالا گرفت   ...   شیر را از چنگشان زهرا (سلام الله علیها) گرفت

از نهاد سامری برخاست دود    ... ضجه های فاطمه (سلام الله علیها) هوشش ربود

باخودش می گفت آن جانیّ پست  ...  ای عجب زهرا (سلام الله علیها)چگونه زنده است؟!

من که او را کشته بودم پشت در ! ...   پس چگونه برده آخر جان به در ؟

از غضب لب را به دندان می گزید  ...   پس نگاهی کرد و قنفذ را گـُزید

داد زد بر گوش آن از بد  بتر ...    که خلاصم کن ز زهرا (سلام الله علیها) زودتر


قنفذ پرخار بر گل حمله برد    ...  خارها بر برگ و ساق لاله خورد


آفرینش آن زمان در لرزه بود ...   درد می پیچید در چرخ کبودآه باید لب فروبندم ولی  ...   با که گویم پس غم خونین دلی

با که گویم مرتضی(علیه السلام) آن لحظه مرد   ...  گرچه در محراب کوفه جان سپرد!

آسمان در چشم او شد تار تار ...   سخت می پیچید بر خود همچو مار

خار در چشم استخوانش در گلو   ...  ناتوان از دیدن و آن گفتگو

وای بر من ، خون ، علی(علیه السلام) خون می گریست    ...  پیش چشم  فاطمه(سلام الله علیها) چون می گریست


اف به تو ای روزگار پر جفا  ...   خون روان کردی  ز چشم مرتضی(علیه السلام)

آه ای حمزه(علیه السلام) کجایی ای دلیر ! ...  در چنین بندی علی(علیه السلام) گشته اسیر

از اُحُد برخیزو شمشیری بزن   ...  بردوچشم جغد شب تیری بزن

گرچه ساق گل شکسته این چنین ...   غنچه پرپر گشته گرچه بر زمین

تیغ برکش باغبان را کن رها ... کن درو این خارهای هرزه را


با که گویم روح طاها(صلی الله علیه و اله) را زدند   ... تازیانه  بر تن حورا(سلام الله علیها) زدند

هیچ کس آخر نگفت:  ای قوم پست! ...    اینکه این سان می زنیدش فاطمه ست(سلام الله علیها)

وای تان ، این زن که زیر دست و پاست  ....  دختر پیغمبر(صلی الله علیه و اله) شهر شماست

غیرتی اندر دل مردی نبود! ...     ز آن همه اصحاب همدردی نبود

هیچ کس بر یاری اش دستی نبرد  ...   در دفاع از او کسی سیلی نخورد!!

این مدینه بود آیا ای خدا ؟! ...   این مدینه بود و این ظلم و جفا ؟

این مدینه بود و زهرا (سلام الله علیها) را زدند ؟   ... آتش اندر خانه ی مولا(علیه السلام) زدند!

این مودت بود در حق بتول(سلام الله علیها) ؟ ... یا دریدن پاره ی جان رسول (صلی الله علیه و اله) ؟

فاطمه(سلام الله علیها) آیا ذوی القربی نبود ؟ ... یا مودت را جز این معنا نبود ؟!

می شود در حق این قوم ظلوم ... گفته باشد احمد(صلی الله علیه و اله)  : " اصحابی نجوم " ؟!!!



بس سوالی که جوابش مانده است ... نکته ها در این سبق ناخوانده است

ورد و ذکرم روز وشب یا فاطمه(صلی الله علیها)  ست    ...  مثنوی فاطمی (صلی الله علیها) بی خاتمه است




شاعر : حجة الاسلام حامد رضا معاونیان





نویسنده » رضوان » ساعت 11:55 عصر روز سه شنبه 13 اردیبهشت 90

   1   2   3   4      >