سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

روضه رضوان

2 ـ آوردن آتش گیره و فِتیله 



در برخى دیگر از روایاتى که به این ماجرا پرداخته اند، عنوان « آتش گیره آورْ د» یا « فتیله آورْد » دیده مى شود که برخى از مصادر آن را بیان مى نماییم:



ــ  بَلاذرى (درگذشته سال 224 هـ ق) در أنساب الأشراف با سلسله سند خود، این گونه روایت مى کند:



    «إنّ أبا بکر أرسل إلى علی یرید البیعة، فلم یبایع، فجاء عمر ومعه فتیله.

    فتلقّته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: یابن الخطّاب! أتراک محرّقاً عَلَیّ بابی؟!

    قال: نعم، وذلک أقوى فیما جاء به أبوک»  (6)

    «ابوبکر براى على پیام فرستاد و از او خواست که بیعت کند، او بیعت نکرد; عمر با فتیله اى آمد.

    فاطمه پشت در ایستاد و گفت: اى پسر خطّاب! مى خواهى دَرْ را بر من آتش بزنى؟

    عمر گفت: آرى! و این از آن چه پدرت آورده، قوى تر است ».





ابن عبدربّه (درگذشته سال 328 هـ ق) در العقد الفرید مى نویسد:


    «وأمّا علی والعبّاس والزبیر، فقعدوا فی بیت فاطمة حتّى بعث إلیهم أبوبکر لیخرجوا من بیت فاطمة وقال له: إنْ أبوا فقاتلهم.

    فأقبل بقبس من نار على أنْ یضرم علیهم الدار، فلقیته فاطمة فقالت: یابن الخطّاب، أجئت لتحرق دارنا؟

    قال: نعم، أو تدخلوا ما دخلت فیه الأُمّه»(7)

    «على، عبّاس و زبیر در خانه فاطمه نشستند تا این که ابوبکر شخصى را(8) فرستاد و از آن ها خواست تا براى بیعت خارج شوند

    و به او گفت: اگر نپذیرفتند، آن ها را بکش.

    عمر با شعله هایى از آتش آمد تا خانه را بر آن ها آتش زند;

    فاطمه او را دید و گفت: اى پسر خطّاب! آیا آمده اى که خانه ما را بسوزانى؟

    عمر گفت: آرى! مگر، آن چه را که مردم پذیرفته اند، شما هم بپذیرید».





عبارات نقل شده را با یکدیگر مقابله کنید تا تفاوت هاى آن ها و میزان تحریفات و تصرّفات، مشخّص شود.

تاریخ نگار اهل سنّت، ابو الفداء (درگذشته سال 732 هـ ق) نیز در کتاب المختصر فى أخبار البشر این روایت را نقل کرده است

و در انتهاى آن این گونه مى نویسد:


    «وإنْ أبوا فقاتلهم، ثمّ قال: فأقبل عمر بشیء من نار على أن یضرم الدار» (9)

    « . . . اگر نپذیرفتند، آن ها را بکُش، پس عمر با مقدارى آتش آمد تا خانه را بسوزاند».

ادامه دارد ... 

_____________________________

(6) أنساب الأشراف: 1 / 586 .
(7) العقد الفرید: 5 / 13.
(8) فردى که ابتدا رفته است، شخصى غیر از عمر بوده است و ابوبکر بعد از او، عمر را فرستاده است.
(9) المختصر فى أخبار البشر: 1 / 156.



نوشته شده در سه شنبه 93/11/28ساعت 5:18 عصر توسط رضوان نظرات ( ) |

 

هجوم به خانه حضرت زهرا (س) و سقط حضرت محسن (ع)

 

هجوم به خانه وحی و سوزاندن خانه زهرا علیها السلام و سقط فرزند گرامی ایشان  توسط ملعونین تاریخ ، از مسائل قطعى در احادیث و کتاب هاى ما است، علما، راویان و نویسندگان ما، بر آن اتّفاق نظر دارند و کسى که آن را انکار کند، یا در آن تردید نماید، یا دیگران را به تردید وادارد، ـ هر که باشد ـ از محدوده علماى شیعه ، بلکه از جمع شیعیان، خارج است. 

این حقایق در کتب شیعیان و در میان روایات ائمه معصومین (ع) به وضوح بیان شده است . ولی  در کتب اهل سنّت این مسئله به شکل هاى مختلفى آمده است  و یا حتی برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: « جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است!.»( شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.) 

 

در این نوشتار قضایا، اخبار و روایات این مسئله به گونه اى مرتّب شده که هیچ نکته اى بر خوانندگان و حقیقت جویان مشتبه نگردد و نکات بحث، به هم نیامیزد; تا هشیارانه ملاحظه شود که در نقل این ماجرا و حوادث مربوط به آن، چه ها که نکرده اند ! و در همین مقدارى هم که نقل کرده اند، چه دسیسه ها که به کار نبرده اند!؟ و آن چه را که نقل نکرده اند، یا از نقل آن جلوگیرى شده است، و یا از روى عمد، نقل آن را ترک کرده اند; خود بحث دیگرى است. 

اینک مطالبى را که در این مورد نقل کرده اند; تحت چند عنوان بیان مى کنیم. 

  1 ـ تهدید به سوزاندن خانه 

بعضى از اخبار و روایات مى گوید: عمر بن خطّاب به سوزاندن خانه تهدید کرد. پس نخستین عنوان بحث، «تهدید» است. این مطلبى است که در کتاب المصنّف نوشته ابن ابى شِیبه ـ یکى از اساتید و مشایخ بُخارى (درگذشته سال 235 هـ ق) ـ دیده مى شود.  او ماجرا را به سند خود از زید بن اَسلم و زید هم از پدرش اَسلم، روایت مى کند. 

 

ــ اَسلم ـ که غلام عمر بوده است ـ مى گوید:«حین بویع لأبی بکر بعد رسول اللّه، کان علی والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم. فلمّا بلغ ذلک عمر بن الخطّاب، خرج حتّى دخل على فاطمة فقال: یا بنت رسول اللّه! واللّه! ما أحد أحبّ إلینا من أبیک، وما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیک منک، وأیم اللّه ما ذاک بمانعی إنْ اجتمع هؤلاء النفر عندک أن أمرتهم أن یحرّق علیهم البیت» (1) 

«هنگامى که پس از رسول خدا، با ابوبکر بیعت شد; على و زبیر وارد خانه فاطمه، دختر رسول خدا مى شدند و با او درباره وضعیّتشان مشورت مى کردند. چون این خبر به عمر بن خطّاب رسید، او نزد فاطمه رفت و گفت: اى دختر رسول خدا! به خدا سوگند! شخصى محبوب تر از پدرت، نزد ما نیست و بعد از پدرت، شخصى محبوب تر از تو، نزد ما نیست; به خدا سوگند! اگر این افراد نزد تو جمع شوند، چیزى مانع من نمى شود که فرمان دهم تا خانه را به رویشان بسوزانند».

 

ــ این مطلب در تاریخ طبرى نیز با سند دیگرى آمده است:

«أتى عمر بن الخطّاب منزل علی، وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: واللّه! لأُحرقنّ علیکم أو لتخرجنّ إلى البیعة. فخرج علیه الزبیر مصلتاً سیفه، فعثر فسقط السیف من یده، فوثبوا علیه فأخذوه»  (2)

«عمر بن خطّاب به خانه على آمد، طلحه و زبیر(3) و گروهى از مهاجرین، در خانه على جمع شده بودند; عمر گفت: به خدا سوگند! یا براى بیعت خارج مى شوید، یا خانه را بر شما مى سوزانم. زبیر با شمشیر آخته بیرون آمد، لیز خورد و شمشیر از دستش افتاد. به سویش حمله کردند و او را گرفتند».

 

ما در این مبحث، به همین دو مأخذ اکتفا مى کنیم; امّا برخى از بزرگان و حُفّاظ حدیث اهل سنّت، تا این حد هم نقل نکرده اند; بلکه بیشتر به تحریف و سانسور حقایق اقدام کرده اند. 

 

ــ «ابن عبدالبر» در کتاب الإستیعاب همین خبر را از طریق ابى بکر بزّار، به همان سندى که نزد ابن ابى شِیبه بود; از زید بن اَسلم و او هم از اَسلم، بدین صورت روایت مى کند:

 

«إنّ عمر قال لها: ما أحد أحبّ إلینا بعده منک. ثمّ قال: ولقد بلغنی إنّ هؤلاء النفر یدخلون علیک ولأن یبلغنی لأفعلنّ لأفعلنّ» (4) 

 

«عمر به فاطمه گفت: بعد از پدرت کسى محبوب تر از تو، نزد ما نیست. سپس افزود: به من خبر رسیده است که آنان نزد تو مى آیند; اگر بیرون نیایند، چنین و چنان مى کنم ».

 

همان خبر، همان سند، همان راوى، و تا این حد تصرّف!

کسانى که تا این حد، روایات را تحریف مى کنند; چگونه توقّع دارید که برایتان نقل کنند که: «او خانه را آتش زد»؟! 

 

کدام عاقل مى تواند چنین توقّعى از اینان داشته باشد؟ و اگر کسى چنین توقّعى داشته باشد، یا نادان است یا خود را به نادانى زده است و قصد شوخى دارد. 

ادامه دارد ...

____________________________ 
(1) المصنَّف: 7 / 432. 
(2) تاریخ طبرى: 3 / 202. 
(3) به این نکته مهمّ و حسّاس دقّت شود که طلحه نیز در این جمع حضور داشته است; زبیر ]در آن زمان[ از نزدیکان اهل بیت علیهم السلام است; ولى طلحه، از تیره «تیم»، قبیله ابوبکر است. 
(4) الإستیعاب فی معرفة الأصحاب: 3 / 975.


نوشته شده در جمعه 93/11/10ساعت 12:10 عصر توسط رضوان نظرات ( ) |

یاد دارم بعثت پیغمبر اسلام را
دوره دینداری و پیکار با اصنام را
سنگباران مسلمانان ز روی بام را
سختی شعب ابی‌طالب در آن ایام را
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود
 
یاد دارم هجرت و دل کندن از بیت خدا
قبل رفتن بر مزار مادرت اشک تو را
قهر بود آن روزها یک خواب خوش با مرتضی
تا که برگرداندمت سالم به دست مصطفی
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود
 
یاد داری مصطفی از امر حیّ کردگار
نغمه «ناد علی» سر داد بین کارزار؟
جبرئیل آمد میان معرکه با این شعار:
لا فتی إلّا علی لا سیف إلّا ذوالفقار
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود
 
یاد داری که شبی با بی‌قراری آمدم
سر به زیر انداخته، با شرمساری آمدم
ساده و با چشم چون ابر بهاری آمدم
گونه‌های سرخ بهر خواستگاری آمدم
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود
 
یاد داری لحظه شوق رسول‌الله را
تا نشانم داد آن شب، قرص روی ماه را؟
می‌شنیدی ضربه قلب ولی‌الله را
آمدی و من به دست باد دادم آه را
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود
 
یاد داری سادگی زندگی با یکدگر؟
روز میلاد حسن مادر شدی و من پدر
با حسین آرام شد دنیای ما از هر نظر
داد حق بر من دو تا دختر دو زهرای دگر
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود
 
یاد داری حج آخر، روز پیمان غدیر
وحی منزل آمد از درگاه دادار قدیر
کای نبی دست علی خویش را بالا بگیر
با همه اتمام حجت کن به بیعت با امیر؟
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود
 
یاد داری تا پیمبر بود نه غم داشتیم
نه سر موی سفید و نه قد خم داشتیم؟
بر تمام دردهای با عشق مرهم داشتیم
صورتی چون گل، نفس‌های منظم داشتیم
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود
 
یاد داری بر حسن قرآن که می‌آموختی
همزمان بهر حسینت پیرهن می‌دوختی؟
آتشی در جان من با آه خود افروختی
لیک خود در شعله‌های آتشِ در سوختی
یاد داری فاطمه؟ گویا همین دیروز بود


نوشته شده در پنج شنبه 93/1/14ساعت 12:59 عصر توسط رضوان نظرات ( ) |

السلام علیک یا فاطمة الزهرا

 

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد

نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد 

 

گریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آور


نوشته شده در پنج شنبه 93/1/14ساعت 12:53 عصر توسط رضوان نظرات ( ) |

غروب و غم هوای مدینه

غروب مدینه شبای بقیع

گرفته دلم برای بقیع

برای غم و غصه های بقیع

از این همه غربت خدا چه کنم ؟

 

بیایین تو بقیع قدم بزنیم

ایشالله همین جا حرم بزنیم

هوای غم ُ بهم بزنیم

قدم توی باب الکرم بزنیم

کنار مزار امام حسن

 

راهی ام ...

ولی افسوس که ... 


نوشته شده در سه شنبه 92/12/6ساعت 7:13 صبح توسط رضوان نظرات ( ) |

تعبیر «وَ لاتَتَّبِع الهَوی» خود گویای آن است که نفس به بدیها و گناهان گرایش دارد و به انسان سفارش شده است که بر نفس عمّاره خود مسلط شود نه آنکه نفس بر انسان.

دل اگر به دست صاحبان و اهلش هدایت شود و خانه دل اگر خان? دلبر باشد نه اهریمن میتواند انسان را به بالاترین درجه که همانا قرب الی الله است برساند. 

دل اگر تربیت قرآنی و اهل بیتی و امیرالمؤمنینی شود، خانه دلبر می شود و خانه دلبر که شد فقط و فقط از خدا می ترسد. اینچنین که شد به دنبال هوای نفس خود نمی رود و به جای امید به همه امیدها فقط به خدا امید دارد.

در مقابل بعضی چنان در برابر نفس و تمایلات نفسانی واداده و خلع سلاح می شوند که نه تنها با شهوات مبارزه نمی کنند بلکه به " نفس پرستی " دچار می شوند و نفس و خواسته های نفسانی برای آنان بتی می شود که خود را قربانی آن می کنند و هر چه دل خواست اجرا می کنند و هرچه هوس میل داشت برایش تأمین می کنند. 

قرآن کریم در نکوهش این افراد می فرماید: " أَفَرَایتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ " آیا دیدی آن را که هوای خودش را معبود خویش قرار داد؟ 

 


نوشته شده در چهارشنبه 92/11/23ساعت 8:33 عصر توسط رضوان نظرات ( ) |

دوباره مدینه

دوباره غم

دوباره کوچه بنی هاشم

دوباره بقیع 

دوباره آسمان غم گرفته بقیع

دوباره غم غربت شیعه

دوباره سکوت تلخ تر از زهر

دوباره پشت دیوارهای بقیع نشستن و آرام آرام اشک ریختن

چند روز دیگه زائر مدینه ام، دوباره مدینه رفتن و کر شدن و سلام رسول الله رو نشنیدن

دوباره بغض گلوگیر

 


نوشته شده در یکشنبه 92/11/13ساعت 12:44 عصر توسط رضوان نظرات ( ) |


 Design By : Pichak