سفارش تبلیغ
صبا ویژن

روضه رضوان

علی ع نفس نفس میزد مثل همون روزی که حسن ع سراسیمه وارد مسجد شد و علی ع را به خانه برد تا با زهرا ع وداع کند

حسن ع مضطرب و پریشان بود مانند کودکی خود که وارد مسجد شد و پدر را صدا کرد

علی ع به کمک حسن ع و حسین ع از جایش برخیزید و به طرف خانه حرکت کرد

بین راه چندباری زمین خورد

این زمین خوردنها تازگی نداره

اون روزی که حسن ع دنبال پدر امد برای رفتن به خانه.

 علی ع این زمین خوردنها را تجربه کرده بود

او برای وداع با فاطمه اش ع چنان به سمت خانه حرکت میکرد که زمین میخورد

حسن ع اینبار بزرگ شده است

دیگر کودک نیست که طاقت دیدن پدر را نداشته باشد

حسن ع صورت سیلی خورده مادر را که کبود شده بود دیده بود

اینبار صورت خونی پدر را مشاهده میکند

زینب دوباره پرستار است

پرستار مادر

پرستار پدر

پرستاری حسن ع و حسین ع را نیز در پیش دارد

 

اللهم العن قتل الامیرالمؤمنین علیه السلام

 

تسلیت میگم


نوشته شده در دوشنبه 89/6/8ساعت 2:57 صبح توسط رضوان نظرات ( ) |


 Design By : Pichak